چندروز پيش شمال كشور بودم. گذشتن از جنگل گلستان و ديدن وضع رقتبار آن، مو به تنم سيخ كرد. باورم نميشد. اينهمه درخت قطعشدهبود. وضع نابهنجار كارگاههاي راهسازي، سيمان و قير و آسفالت و سنگ، تنههاي درختان سبز كه چنين بيدادي رو به ياد نداشتند. در جاي جاي آن هم كه زباله و ظرفهاي يكبار مصرف از نشستگان و رفتگان بهجا ماندهبود. گويي گرد مرگ پاشيدهاند بر اين جنگل كه نام پرطمطراق پارك ملي را يدكميكشد.
اصل پنجاهم قانون اساسي ميگويد كه "در جمهوري اسلامي، حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسلهيا بعد بايد در آن حيات اجتماعي روبهرشدي داشتهباشند، وظيفهي عمومي تلقيميگردد. از اين رو فعاليتهاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيداكند، ممنوع است." و همه بايد بكوشند تا آن را بيشتر نابود كنند. بيلان فعاليت اقتصادي و عمراني با ميزان نابودي طبيعت سنجيدهميشود. اما روزگار بازياي ديگر دارد و كاملا برعكس، انگار كه هيچ كار عمرانياي كه باعث نابودي محيطزيست نشود، ممنوع است.
سال گذشته در چنين روزهايي، نابودي درياچهي بختگان صداي دوستداران طبيعت را درآورد. اين داستان گويي حديث مكرر اين سرزمين است كه نهادهاي پاسدار محيطزيست و ميراث فرهنگي، ضعيفترين و بيدستوپاترين نهادهاي آن است. و در اين ميان آنچه از بينميرود به نام توسعه، چبران ناپذير مينمايد.
1- سالهاست توسعهي يكجانبه و بدون توجه به پيامدهاي آن راهورسم كشورهاي جهان سوم -توسعه نيافته و يا حتا در حال توسعه - تبديلشده و توسعه چنان معبود معهودي گرديده كه براي در آغوش گرفتناش هر چيز قرباني ميشود. توسعه مطلوب است در صورتي كه به دست آوردن يك چيز به قيمت از دست دادن چيزهاي ديگر نباشد. كشورهاي توسعهيافته و پيشرفته اين راه را رفتهآند و نتايج زيانبار آن را هم
ديدهآند چندانكه امروز از اين واقعيت درسگرفته و ديگر آن را تكرار نميكنند. در پس هر طرح توسعهي آنها هزاران ساعت مطالعهي مفيد - نه تنها كاغذ سياهكردن كه خود لطمهاي به محيطزيست است - در شناخت شرايطِ زيستبوم طرح دارند. بحث تخريب تنها به محيط زيست محدود نميشود چنانچه بسياري از طرحهاي توسعهاي به ويرانكردن و ازبين بردن آثار باستاني و ميراث فرهنگي نيز ميآنجامد.بدين منظور واژهي پايداري يا sustainability را چون پيشوندي بر سر نام هر رشتهاي گذاشتهاند تا دقت و اقبال خود را به مقولهي محيط زيست و حفظ طبيعت نشاندهند. توسعهي پايدار از جملهي اين اصطلاحات است. كه در چند دههي اخير رواجيافته است. کمتر مخاطبي توانسته است مفهوم دقيق آن را به علت ابهام در معنا ،تفسير و عدم تناسب در کاربرد ها به درستي درک کند و احتمالاً يکي از سببهاي موفقيت اين اصطلاح در اين وافعيت نهفته است که افراد مختلف با هدفهاي متفاوت مي توانند آن را با بي دقتي به کار برند. (جمال معيني - توسعه پايدار - فصلنامه صلح سبز شماره دوم و سوم .تهران - پائيز1378) کميسيون جهاني محيط زيست و توسعه (کميسيون برونتلاند)اين واژه را به اين شکل تعريف مي کند:"توسعه اي که نيازهاي نسل حاظر را بدون لطمه وارد کردن به تواناييهاي نسلهاي آينده در برآوردن نياز هاي خود برآورده مي سازد(آينده مشترک ما :گزارش کميسيون جهاني محيط زيست و توسعه (برونتلاند)) اصطلاح توسعه پايدار به طرح توسعه و اصل پايداري اشاره مي کند . در طرح توسعه به شاخصهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي واجتماعي اشاره دارد ودر اصل پايداري به ثبات زمينه ها وعرصه هاي طيبعي زندگي در دازمدت اشاره مي کند.
2- زماني مطلبي خواندم ( نميدانم كجا، احتمالا روزنامهي شرق، كي ؟؟؟ ) بدين مضمون كه تصميمگرفتهشد براي كمك به مردم خوب و زحمتكش يك منطقهي ييلاقي و سرسبز و اشتغالزايي براي جوانان، كارگاهي صنعتي در آن جا احداثشود. براي آمادهكردن زمين، لازم بود تا رودخانهي محلي تغيير مسير داده و بركه موجود نيز خشك شود. اين كار انجامشد. چندي بعد مردم منطقه متوجه شدند كه قورباغههاي بسياري آرامش آنجا را بههم زدهآند. اين قورباغهها كه در رودخانهي سابق زندگي ميكردند در پي از دست دادن محيط زندگي خود آوارهي مناطق مسكوني مردم شدند. به لطه دوستان و با سموم خاص شر اين موجودات خناس برداشته شد. تا اينكه اين بار پشهها و حشرات كه خوراك قورباغههاي مرحوم بودند به منطقه هجوماوردند. كار اين موجودات موذي هم با سم يكسره شد و مردم خوشحال از اين توانايي به زندگي و كشاورزي خود پرداختند. اما خوب كشاورزان بيچاره متوجه شدند كه نوع خاصي از آفت آن سال محصولات كشاورزييشان را از بين برده است . تحقيقات نشان داد كه پشهها عامل رشدنگردن اين آفت در محدوده بودهآند. اين بار اما سم و آفت زدايي كاري از پيش نبر د و با آلوده شدن خاك كشاورزي چندان از رونق افتاد كه بسياري از مردم با فروختن نيمه بهاي زمينهايشان ناچار به ترك منطقه و مهاجرت شدند. نتيجهي عدم توجه به محيط زيست در امر تويعه را ديديد كه نه تنها باعث رفاه مردم منطقه نشد كه حتا آنها را بيخانمان و دربهٱر هم كرد.
3- سالها پيش نياكان ما براي آبياري زمينهاي خود و به دست اوردن آب لازم، قنات ها را حفركردند. قنات و كاريز دستاوردي ايراني براي غلبه بر كمبود آب در فلات ايران بودهاست. متاسفانه در سالهاي اخير بدون توجه به قناتها و لايروبي نكردن آنها بسياري از قناتها خشك شده و كشاورزان براي تحصيل آب به حفر چاههاي عميق و نيمهعميق پرداختند. خروج بيرويهي آب از سفرههاي زيرزميني و عدم بازگشت به چرخه طبيعي، علاوه بر كاهش منابع آبي باعث فشردهشدن لايههاي خاكي و سنگي شده و امكان رخدادن زلزله را در اين مناطق بسيار افزايش داده است. لطف امروز به كشاورزان در دادن مجوز حفر چاه، شايد بلايي آتي بر سر آنها بياورد كه جبراننشدني باشد.
4- نسل بسياري از حيوانات بومي اين سرزمين در معرض انقراض است. روزگاري شكارچيان غيرمجاز اين جانوران را تهديد ميكردند. زماني ايران تفرجگاه شيوخ نازپرودهي عرب بود تا دلي از عزا درآورده و با شكار شاديكنند. اين روزها هم كه انواع و اقسام طرحهاي توسعهاي، تاسيس كارخانه، احداث راه و ... حيات طبيعي سرزمينمان را نشانهرفتهاست. شير ايراني و ببر مازندران از بين رفته و اين اتفاق شايد براي يوزپلنگ و بسياري ديگر از جانوران بيفتد. بزرگي فاجعه به قدري است كه ميدانيم اگر تمام علم آدميان جمعشود نميتواند حتا يك موجد زنده را بيافريند و جانداري كه از بين رفت ديگر بازگشتني نيست. اين خود باعث به هم خوردن توازن زيستي در سرزمين ما و كاهش يا افزايش ردههاي بعدي چرخه غذايي جانوران ميشود.
5- ايران سالهاست كه مينازد كه مقام سوم سدسازيي جهان را دارد. خوشبهحالمان اما اي كاش ساخت اين سدها باعث تهديد زمينهاي بالادست و پاييندست نميشدند تا شاديي به آبرسيدن مردماني با غم از بين رفتن بخشي از اين سرزمين همزمان نباشد. افزون بر اين كه گاه اين سدها مانند سد سيوند چنان جنجالي ميشوند كه حتا ميراث فرهنگيمان را هم تهديد ميكنند. سدي كه هيچ توجيهي براي ساختاش وجودندارد و زمانبر شدن ساخت آن، 1375 تا كنون، موقعيت خاص آن كه ممكن است به محدودهي پاسارگاد آسيب رسانده و راهشاهي و آثار مدفون در تنگه بلاغي را براي هميشه به فراموشي بسپارد. علاوه بر آن موقعيت سد چنان است كه به علت وجود آبرفت عميق در زير آن، حدود 150 متر، امكان آببندي سد وجود نداشته و با صرف مقدار زيادي بتن باز هم اين كار نشدني است و سد آب پس خواهد داد. نخستين آسيب جدي ساخت سد هم گويا با خشكشدن درياچةي بختگان پيش آمد.
6- پارسال درياچهي بختگان خشك شد و هزاران فلامينگوي مهاجر با گرفتاري در شن و نمك تلف شدند. بسيج مردمي و دوستداران محيط زيست باعث نجات بخشي از فلامينگوها و جوجه ها شد ام 1500 تا 2000 قطعه ازبين رفتند. گمانهزنيها دربارهي علت خشك شدن ساخت چندين سد در بالادست ميباشد. سد درودزن يكي از اين سدهاست اكه احتمالا تاثيري در خشكشدن نداشته چرا كه ساخت و آبگيريي آن به سال 1354 ميرسد. دو سد ديگر كه بر سرشاخههاي رود كر زدهشده، سد ملاصدرا و سيوند است كه اين آخري، تازه آبگيري شده و احتمال تاثيرگذارياش بيستر است. علاوه بر تلفشدن فلامينگوها اين فاجعه پيآمدهاي ديگري عهم دارد از جمله اينكه:
- به دنبال این رویداد پیوستگی میان دو دریاچه طشك و بختگان از یبن خواهد رفت
(همانگونه كه در سالهای خشكسالی از میان میرود) كه نتیجه آن خشك شدن دریاچه طشك خواهد بود چرا كه هم اكنون شوری دریاچه طشك به 1200 واحد رسیده است كه حدود 4 برابر سالهای پرآب گذشته میباشد. آن گاه است كه فاجعه زیست محیطی برای نیریز رخ خواهد داد.
- مهاجرت نكردن پرندگان باعث افزايش آفتهای گیاهی و جانوری (بدلیل شکار نشدن بوسیله این پرندگان) خواهد بود. نتیجهي این رویداد، کم شدن فراوردههای کشاورزی و دامپروری، و زیادشدن مصرف بیرویه کودهای شیمیایی خواهد بود.
- چاههای پیرامون دریاچه، نخست شور (همانگونه كه برخی از آنها هم اكنون شدهاند) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند كشید) كه دیگر نه تنها كوچكترین سودی برای كشاورزی نخواهد داشت بلكه باعث ناباروری زمینهای كشاورزی در آینده خواهد شد كه گاهی برای بازیافت دوباره آنها چندین ده سال لازم است.
- آب دریاچه نیریز مصرف كشاورزی ندارد. بخار آب برخاسته از دریاچه باعث افزایش رطوبت هوا میشود و بعلت بلند بودن ارتفاع كوههای پیرامون نیریز، رطوبت حاصله در هوا باقی مانده و باعث ثمردهی درختان انجیر، بادام، رز و زیتون در كوهها میشود (كه میتوان به نوعی آن را آبیاری مصنوعی كوهها نامید). با خشكی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات كوهی نیریز (به ویژه انجیر و بادام) به شدت كاهش خواهد یافت.
- باد برخاسته از سطح خشكشدهي درياچه، داراي ذرات نمك، شن و نيز بقاياي جانوران تلف شده است. اين باد كه به سمت شهر نيريز ميوزد باعث بروز بيماريهاي پوستي، تنفسي و... شده و فاجعهاي مانند آنچه چندين سال پيش براي ساكنان پيرامون درياچهي آرال اتفاقافتاد، نيريز را تهديد ميكند.
- و بسياري ديگر از اين دست
ميبينيد كه احداث غيركارشناسانهي سد - سيوند - براي كمك به مردم بخشي از كشور و آبياري زمينهاي كشاورزي چگونه حيات و زندگي گروهي ديگر را بهخطرمياندازد.
7- هنوز تلخيي اين خبر از ذهنمان نرفتهبود كه شنيديم شركت نفت عمليات كاوش و خفاري در پارك مليي كوير، تنها زيستگاه يوزپلنگ ايراني، را براي اكتشاف نفت و گاز آغازكرده ايست. نكتهي جالب عدم تهيهي هيچ گزارش زيستمحيطي براي اين طرح است. يوزپلنگ ايراني سالهاست در خطر ميباشد و تلاشهاي علاقهمندان براي حفظ آن به كندي پيشرفت ميكند. احداث راه، كارخانهها و ... باعث كوچ كل و بز كه شكار يوزپلنگ است از منطقه شده و بسياري از آنها از گرسنگي جان باخته اند. برخي نيز به مناطق مسكوني نزديك شدند كه مردم آنها را كشتند. اين عمليات تازه نيز همان تعداد اندك را باز بهخطر مياندازد. ترا به خدا بس كنيد.
8- امروز ميشنويم كه عبور راه از ميان تالاب انزلي، اين زيستگاه طبيعي را تهديد كرده و از بينخواهدبرد...
9- عبور پل از ميان درياچهي اورميه هم كه فاجعهاي ديگر است. و زيستبوم طبيعي آذربايجان را تهديد ميكند.
10-سالهاست مسوولان گردشگري از عدم اقبال خارجيان به سفر به ايران باوجود داشتن پتانسيل فراوان ميگويند و مينالند. تصميم هاي آني و بعضا متناقض و برخي قوانين داخلي مانع سفر گردگشران به ايران ميشود. با اين وجود سرزمين ايران سالها ميزبان گروههاي مهاجر پرندگان بوده كه همواره فصل سرد يا گرم را در مناطق خوشآبوهواي ايران سپري ميكردند. اين مهاجران بيآزار اما بهدليل كمتوجهي ما و از بين رفتن زيستگاههايشان ديگر نخواهند آمد. آدميان را شايد روزي بتوان راضي به سفر كرد اما پرندگان را نه ....
11- اگر روزنامههاي گذشته را ورق بزنيد، به سخنان تريبونهاي رسمي دولتي گوشدهيد، در جايجاي آن به سخناني از مشاوران رييسجمهور و وزير ارشاد برميخوريم كه تعبير كودتاي خزندهي مطبوعات عليه دولت و براندازي نرم و انقلاب رنيگن و مخملي را بهكار بردهاند. واژگان و تعابير تازهاي كه در دولت نهم وارد ادبيات رسانهاي شدهاست و توجه بسياري و نقد و نظر فراواني را حتا در سطح مجلس برانگيخت. اما متاسفانه سالهاست كه طبيعت ايران نه با براندازي نرم كه با براندازي سخت و آهنين، نه با انقلاب رنگي كه با تخريب سياه و نه با انقلاب مخملي كه با چرخهاي زمخت ماشينهاي صنعتي از بين ميرود و اين كودتاي خزنده مدتهاست كه در حال رسوخ در دل طبيعت ايران است و صدايي از هيچ كس در نمياورد و تيتر يك روزنامهها نمیشود و حساسيت برنميانيگزد. افسوس و صد افسوس ...